durchkauen
به دقت بررسی کردن، موشکافانه بحث کردن؛ جویدن
Beispiele
- Ich verstehe nicht, warum wir das Thema immer und immer wieder ''durchkauen'' müssen.نمیفهمم چرا باید این موضوع را بارها و بارها بررسی کنیم.
- Wenn Sie jeden Bissen gut ''durchkauen'', werden Sie auch schneller satt.اگر هر لقمه را خوب بجوید، زودتر سیر میشوید.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را کاملاً جویدن (به معنای واقعی کلمه)
- Er kaute das Fleisch gründlich durch, bevor er es schluckte.او گوشت را کاملاً جوید قبل از اینکه آن را قورت دهد.
- Das Kind muss das Essen gut durchkauen.کودک باید غذا را خوب بجود.
2
Akkusativ
چیزی را بارها و بارها مورد بحث قرار دادن، به تفصیل بررسی کردن، نشخوار فکری کردن
- Wir müssen das Problem noch einmal durchkauen.ما باید این مشکل را یک بار دیگر به تفصیل بررسی کنیم.
- Sie hat die ganze Nacht über ihre Entscheidung durchgekaut.او تمام شب را در مورد تصمیمش نشخوار فکری کرد.