durchkommen

Aussprache: /ˈdʊʁçˌkɔmən/
Wortzerlegung: durch·kom·men
فعل

عبور کردن، موفق شدن

Bedeutungen

1 (بدون مفعول) / durch + Akkusativ

توانستن از یک مسیر یا مانع فیزیکی عبور کردن

  • Die Straße ist gesperrt, wir kommen hier nicht durch.خیابان بسته است، ما نمی‌توانیم از اینجا عبور کنیم.
  • Der Krankenwagen muss dringend durchkommen.آمبولانس باید فوراً عبور کند.
2 mit + Dativ

با موفقیت از یک امتحان یا وضعیت سخت گذر کردن

  • Er ist in der Prüfung leider nicht durchgekommen.او متأسفانه در امتحان موفق نشد (رد شد).
  • Ich hoffe, dass mein Antrag beim Chef durchkommt.امیدوارم درخواستم توسط رئیس تأیید شود (موفق شود).