durchkommen
عبور کردن، موفق شدن
Bedeutungen
1
(بدون مفعول) / durch + Akkusativ
توانستن از یک مسیر یا مانع فیزیکی عبور کردن
- Die Straße ist gesperrt, wir kommen hier nicht durch.خیابان بسته است، ما نمیتوانیم از اینجا عبور کنیم.
- Der Krankenwagen muss dringend durchkommen.آمبولانس باید فوراً عبور کند.
2
mit + Dativ
با موفقیت از یک امتحان یا وضعیت سخت گذر کردن
- Er ist in der Prüfung leider nicht durchgekommen.او متأسفانه در امتحان موفق نشد (رد شد).
- Ich hoffe, dass mein Antrag beim Chef durchkommt.امیدوارم درخواستم توسط رئیس تأیید شود (موفق شود).