Konjugierte Form
وصل شده از طریق
معانی و تعاریف durchkoppelten:
- اتصال دادن یا جفت کردن دو یا چند سیستم، فرآیند یا موجودیت به گونهای که به طور کامل با هم کار کنند یا با هم هماهنگ شوند.
جملات نمونه برای durchkoppelten:
Die neuen Softwaremodule wurden erfolgreich miteinander durchgekoppelt, um eine nahtlose Datenübertragung zu ermöglichen.
ماژولهای نرمافزاری جدید با موفقیت به یکدیگر متصل شدند تا انتقال دادهها به صورت یکپارچه امکانپذیر شود.
Die beiden Forschungsteams beschlossen, ihre Bemühungen durchzukoppeln, um Synergien zu nutzen.
دو تیم تحقیقاتی تصمیم گرفتند تلاشهای خود را برای بهرهگیری از همافزاییها، به طور کامل هماهنگ کنند.