durchleiden
رنج کشیدن، تحمل کردن، از سر گذراندن (درد و رنج)
Beispiele
- Im Kaukasus ''durchlitt'' sie aber einen echten Gewissenskonflikt.اما او در قفقاز یک تعارض وجدانی واقعی را «تجربه کرد».
Bedeutungen
1
Akkusativ
یک دوره دشوار، درد یا رنج را تا انتها تحمل کردن.
- Sie musste eine lange und schmerzhafte Krankheit durchleiden.او مجبور شد یک بیماری طولانی و دردناک را تحمل کند.
- Viele Menschen durchleiden in dieser Zeit große Not.بسیاری از مردم در این زمان رنج و سختی زیادی را از سر میگذرانند.