durchleiden

Aussprache: /ˈdʊʁçˌlaɪ̯dn̩/
Wortzerlegung: durch·lei·den
فعل

رنج کشیدن، تحمل کردن، از سر گذراندن (درد و رنج)

Beispiele

  • Im Kaukasus ''durchlitt'' sie aber einen echten Gewissenskonflikt.اما او در قفقاز یک تعارض وجدانی واقعی را «تجربه کرد».

Bedeutungen

1 Akkusativ

یک دوره دشوار، درد یا رنج را تا انتها تحمل کردن.

  • Sie musste eine lange und schmerzhafte Krankheit durchleiden.او مجبور شد یک بیماری طولانی و دردناک را تحمل کند.
  • Viele Menschen durchleiden in dieser Zeit große Not.بسیاری از مردم در این زمان رنج و سختی زیادی را از سر می‌گذرانند.