durchleuchten
روشن کردن، از میان نور عبور دادن، درک کردن
Beispiele
- Als es wärmer wurde, ''leuchtete'' die Sonne durch den Nebel ''durch''.وقتی هوا گرمتر شد، خورشید از میان مه میتابید.
- Ihre Herzensgüte ''leuchtet'' immer mal wieder durch die schroffe Oberfläche ''durch'', besonders, wenn es um Kinder und deren Zukunft geht.مهربانی قلبی او همیشه از پس ظاهر خشنش نمایان میشود، به خصوص وقتی پای بچهها و آینده آنها در میان باشد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
بررسی دقیق کردن، موشکافی کردن (یک موضوع، یک شخص)
- Die Kommission wird alle Unterlagen gründlich durchleuchten.کمیسیون تمام مدارک را به دقت بررسی خواهد کرد.
- Man muss die Hintergründe dieser Entscheidung durchleuchten.باید پیشزمینههای این تصمیم را موشکافی کرد.
2
Akkusativ
اشعه ایکس گرفتن، رادیوگرافی کردن (پزشکی یا امنیتی)
- Der Arzt musste seine Lunge durchleuchten.پزشک مجبور شد از ریههای او اشعه ایکس بگیرد.
- Gepäck wird am Flughafen durchleuchtet.چمدانها در فرودگاه با اشعه ایکس بررسی میشوند.