فعل
(چیزی را) با دراز کشیدن زیاد فرسوده کردن؛ (خود را) با دراز کشیدن زیاد زخم بستر گرفتن
معانی و تعاریف durchliegen:
- تمام مدت (مثلاً شب) را دراز کشیدن یا بیدار ماندن (فعل جدا نشدنی)
- آنقدر دراز کشیدن روی چیزی که آن چیز فرسوده یا سوراخ شود (فعل جدا شدنی)
جملات نمونه برای durchliegen:
Eine Matratze ''liegt'' man ja nicht so schnell ''durch.'' Aber wenn man eine Matratze mit der Zeit doch ''durchliegt,'' muss man eine neue kaufen.
آدم که تشک را به این زودیها فرسوده نمیکند. اما اگر با گذشت زمان تشکی را فرسوده کند، باید یک تشک جدید بخرد.
Bei länger dauernder Bettruhe besteht die Gefahr, sich ''durchzuliegen.''
در صورت استراحت طولانیمدت در بستر، خطر زخم بستر گرفتن وجود دارد.
Er hat die ganze Nacht durchgelegen und konnte nicht schlafen.
او تمام شب را دراز کشیده بود و نتوانست بخوابد.