durchliegen
فرسوده کردن تشک، زخم بستر گرفتن
Bedeutungen
1
Intransitiv / Akkusativ (trennbar)
در اثر درازکشیدن طولانی فرسوده و گود شدن (تشک یا مبل) (فعل جداشدنی)
- Die alte Matratze ist schon ganz durchgelegen.تشک قدیمی کاملاً فرسوده و گود شده است.
- Wenn man ein Sofa jahrelang nutzt, liegt man es durch.اگر سالها از یک کاناپه استفاده کنید، آن را فرسوده میکنید.
2
sich + durchliegen
در اثر بستری بودن طولانیمدت دچار زخم بستر شدن (انعکاسی)
- Bei langer Bettruhe muss man aufpassen, sich nicht durchzuliegen.در صورت استراحت طولانی در بستر، باید مواظب بود که شخص دچار زخم بستر نشود.
- Der Patient hat sich nach Wochen im Koma durchgelegen.بیمار پس از هفتهها کما دچار زخم بستر شد.