durchmüßten
باید از میان (چیزی) عبور میکردند/میکردند
Bedeutungen
1
nicht relevant
شکل گذشته التزامی (Konjunktiv II) فعل 'durchmüssen' که برای بیان موارد غیرواقعی، آرزوها یا موقعیتهای فرضی در مورد عبور از چیزی به کار میرود.
- Wenn sie nicht durch diese Prüfung hätten durchmüssen, wäre ihr Leben einfacher verlaufen.اگر مجبور نمیبودند از این آزمون عبور کنند، زندگیشان سادهتر میگذشت.
- Er hätte sich mehr Unterstützung gewünscht, anstatt durch so viele Schwierigkeiten durchmüssen.او آرزو میکرد که حمایت بیشتری دریافت کند، به جای اینکه مجبور باشد از میان این همه دشواری عبور کند.
2
nicht relevant
شکل گذشته التزامی (Konjunktiv II) فعل 'durchmüssen' که برای بیان موارد غیرواقعی، آرزوها یا موقعیتهای فرضی در مورد تحمل چیزی به کار میرود.
- Die Regierung hätte nicht durch solche drastischen Maßnahmen gehen müssen, wenn sie früher gehandelt hätte.دولت مجبور نمیبود از میان چنین اقدامات شدیدی عبور کند، اگر زودتر عمل کرده بود.
- Sie hätte sich nicht durch die ständigen Demütigungen durchmüssen sollen, sondern hätte sich wehren sollen.او نباید مجبور میبود از میان تحقیرهای مداوم عبور کند، بلکه باید از خود دفاع میکرد.