durchmüssen
مجبور بودن از میان چیزی گذشتن
Bedeutungen
1
implied Akkusativ / durch + Akkusativ
مجبور بودن از جایی عبور کردن
- Wir müssen durch den Wald durch.ما باید از میان جنگل عبور کنیم.
- Die Kinder mussten durch eine enge Gasse durch.بچهها مجبور بودند از یک کوچه باریک عبور کنند.
2
implied Akkusativ
مجبور بودن چیزی را تحمل کردن، از چیزی گذراندن (سختی، امتحان)
- Er muss jetzt durch diese schwierige Phase durch.او حالا باید این مرحله دشوار را پشت سر بگذارد.
- Alle Studenten müssen durch die Prüfung durch.همه دانشجویان باید از امتحان بگذرند.