durchmüssen

Aussprache: /dʊrçˈmʏsn̩/
Wortzerlegung: durch·müs·sen
فعل

مجبور بودن از میان چیزی گذشتن

Bedeutungen

1 implied Akkusativ / durch + Akkusativ

مجبور بودن از جایی عبور کردن

  • Wir müssen durch den Wald durch.ما باید از میان جنگل عبور کنیم.
  • Die Kinder mussten durch eine enge Gasse durch.بچه‌ها مجبور بودند از یک کوچه باریک عبور کنند.
2 implied Akkusativ

مجبور بودن چیزی را تحمل کردن، از چیزی گذراندن (سختی، امتحان)

  • Er muss jetzt durch diese schwierige Phase durch.او حالا باید این مرحله دشوار را پشت سر بگذارد.
  • Alle Studenten müssen durch die Prüfung durch.همه دانشجویان باید از امتحان بگذرند.