durchmachten

Aussprache: /ˈdʊʁçˌmaxtn̩/
Wortzerlegung: durch·mach·ten
Konjugierte Form

از سر گذراندند، تحمل کردند، به پایان رساندند

Bedeutungen

1 Akkusativ

گذراندن یک دوره زمانی دشوار، دردناک، یا پر از چالش؛ تحمل کردن سختی‌ها.

  • Er hat eine schwere Krankheit durchgemacht und ist nun genesen.او یک بیماری سخت را پشت سر گذاشت و اکنون بهبود یافته است.
  • Die Familie musste während des Krieges viel durchmachen.خانواده مجبور بود در طول جنگ سختی‌های زیادی را تحمل کند.
2 Akkusativ (برای شب)

تمام شب بیدار ماندن، اغلب به دلیل کار، مطالعه، یا نگرانی.

  • Wegen der bevorstehenden Prüfung machte sie die ganze Nacht durch.به دلیل امتحان پیش رو، او تمام شب را بیدار ماند.
  • Die Ärzte machten die Nacht durch, um den kritisch kranken Patienten zu überwachen.پزشکان تمام شب را بیدار ماندند تا بیمار بدحال را تحت نظر داشته باشند.
3 Akkusativ

تجربه کردن کامل و عمیق یک وضعیت یا احساس، اغلب به صورت ناخوشایند یا شدید.

  • Er musste die bittere Niederlage bis ins kleinste Detail durchmachen.او مجبور بود شکست تلخ را تا ریزترین جزئیات تجربه کند.
  • Die Zeugen mussten die traumatischen Ereignisse noch einmal durchmachen.شاهدان مجبور بودند دوباره وقایع آسیب‌زا را تجربه کنند.