durchmachten
از سر گذراندند، تحمل کردند، به پایان رساندند
Bedeutungen
1
Akkusativ
گذراندن یک دوره زمانی دشوار، دردناک، یا پر از چالش؛ تحمل کردن سختیها.
- Er hat eine schwere Krankheit durchgemacht und ist nun genesen.او یک بیماری سخت را پشت سر گذاشت و اکنون بهبود یافته است.
- Die Familie musste während des Krieges viel durchmachen.خانواده مجبور بود در طول جنگ سختیهای زیادی را تحمل کند.
2
Akkusativ (برای شب)
تمام شب بیدار ماندن، اغلب به دلیل کار، مطالعه، یا نگرانی.
- Wegen der bevorstehenden Prüfung machte sie die ganze Nacht durch.به دلیل امتحان پیش رو، او تمام شب را بیدار ماند.
- Die Ärzte machten die Nacht durch, um den kritisch kranken Patienten zu überwachen.پزشکان تمام شب را بیدار ماندند تا بیمار بدحال را تحت نظر داشته باشند.
3
Akkusativ
تجربه کردن کامل و عمیق یک وضعیت یا احساس، اغلب به صورت ناخوشایند یا شدید.
- Er musste die bittere Niederlage bis ins kleinste Detail durchmachen.او مجبور بود شکست تلخ را تا ریزترین جزئیات تجربه کند.
- Die Zeugen mussten die traumatischen Ereignisse noch einmal durchmachen.شاهدان مجبور بودند دوباره وقایع آسیبزا را تجربه کنند.