فعل
مخلوط کردن، هم زدن
معانی و تعاریف durchmischen:
- مواد را کاملاً با هم مخلوط کردن
- کارتها را بر زدن
- در هم آمیختن، ترکیب شدن (افراد، ایدهها، فرهنگها)
جملات نمونه برای durchmischen:
Es dauert eine Zeit, die Zutaten ordentlich ''durchzumischen.''
مدتی طول میکشد تا مواد را به خوبی مخلوط کنید.
Er ''mischte'' die Karten mal richtig ''durch.''
او کارتها را خوب قاطی کرد.
Man muss die Zutaten gut durchmischen.
باید مواد را خوب مخلوط کرد.