durchnagen
از سوراخ کردن با دندان / جویدن و رد شدن
Beispiele
- Wie eine Schlange wand erمانند ماری پیچید و از سوراخ کرد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با جویدن یا خوردن کاملاً سوراخ کردن یا از بین بردن
- Die Mäuse haben das Kabel durchnagt.موشها کابل را جویدند و سوراخ کردند.
- Der Rost durchnagt das Blech.زنگزدگی ورق فلز را تحلیل میبرد/میخورد.
2
Akkusativ
چیزی (مانند نگرانی، شک، غم) کسی را از درون آزار دادن، تحلیل بردن یا عذاب دادن
- Zweifel durchnagten ihn.شک و تردید او را آزار میداد.
- Die Sorge um seine Familie durchnagte ihn Tag und Nacht.نگرانی برای خانوادهاش شب و روز او را عذاب میداد.