durchnagen

Aussprache: /dʊrçˈnaːɡn̩/
Wortzerlegung: durch·na·gen
فعل

از سوراخ کردن با دندان / جویدن و رد شدن

Beispiele

  • Wie eine Schlange wand erمانند ماری پیچید و از سوراخ کرد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را با جویدن یا خوردن کاملاً سوراخ کردن یا از بین بردن

  • Die Mäuse haben das Kabel durchnagt.موش‌ها کابل را جویدند و سوراخ کردند.
  • Der Rost durchnagt das Blech.زنگ‌زدگی ورق فلز را تحلیل می‌برد/می‌خورد.
2 Akkusativ

چیزی (مانند نگرانی، شک، غم) کسی را از درون آزار دادن، تحلیل بردن یا عذاب دادن

  • Zweifel durchnagten ihn.شک و تردید او را آزار می‌داد.
  • Die Sorge um seine Familie durchnagte ihn Tag und Nacht.نگرانی برای خانواده‌اش شب و روز او را عذاب می‌داد.