durchpassieren
از صافی رد کردن، عبور دادن
Beispiele
- Weichgekochte Bohnen abtropfen lassen und ''durchpassieren'', das Püree in einer Kasserolle mit Bohnensud verdünnen und aufkochen lassen.نخود فرنگی پخته شده را آبکش کرده و از صافی رد کنید، پوره را در قابلمه ای با آب نخود مخلوط کرده و بجوشانید.
- Das wünscht voraus die Wacht der Stadt, Die staets den Defect vor Augen hat: Mit Argusaugen drum vigiliert Ob nichts Verdächtiges ''durchpassiert''.“ (1840)نگهبان شهر که همیشه عیب را در نظر دارد، این را پیشاپیش آرزو میکند: بنابراین با چشمانی چون عقاب مراقب است تا مبادا چیزی مشکوک عبور کند.
Bedeutungen
1
Akkusativ (برای صاف کردن) / intransitiv (برای عبور کردن)
چیزی را از صافی یا الک رد کردن تا ذرات جامد جدا شوند؛ یا از چیزی عبور کردن.
- Man muss die Soße durch ein feines Sieb durchpassieren, damit sie glatt wird.باید سس را از یک الک ریز رد کرد تا یکدست شود.
- Das Wasser durchpassiert langsam den Filter.آب به آرامی از فیلتر عبور میکند.