durchpassieren
از صافی رد کردن، عبور دادن
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را از صافی یا الک رد کردن تا ذرات جامد جدا شوند.
- Man muss die Soße durch ein feines Sieb durchpassieren, damit sie glatt wird.باید سس را از یک الک ریز رد کرد تا یکدست شود.
- Weichgekochte Bohnen abtropfen lassen und durchpassieren.نخود فرنگی پخته شده را آبکش کرده و از صافی رد کنید.
2
intransitiv
از چیزی عبور کردن (به صورت جریان یا عبور مستمر).
- Das Wasser durchpassiert langsam den Filter.آب به آرامی از فیلتر عبور میکند.
- Ob nichts Verdächtiges durchpassiert.تا مبادا چیزی مشکوک عبور کند.