فعل
به طور کامل برنامهریزی کردن، از پیش تعیین کردن
معانی و تعاریف durchplanen:
- چیزی را با دقت و جزئیات کامل برنامهریزی و سازماندهی کردن
جملات نمونه برای durchplanen:
Gleichzeitig sollst du genau wissen, was du willst – am besten alles schon hundertprozentig ''durchplanen.''
همزمان باید بدانی دقیقاً چه میخواهی - بهتر است همه چیز را از قبل کاملاً برنامهریزی کنی.
Wir müssen das Projekt sorgfältig durchplanen.
ما باید پروژه را با دقت کامل برنامهریزی کنیم.
Die Reise war bis zur letzten Minute durchgeplant.
سفر تا آخرین دقیقه برنامهریزی شده بود.