durchplanen

Aussprache: /ˈdʊʁçˌplaːnən/
Wortzerlegung: durch·pla·nen
فعل

به طور کامل برنامه‌ریزی کردن، تا جزییات سنجیدن

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را از ابتدا تا انتها با تمامی جزئیات و ریزه‌کاری‌ها برنامه‌ریزی و سازماندهی کردن

  • Der Tagesablauf im Seminar war stramm durchgeplant.روند روزانه سمینار تا جزئیات به فشرده‌ترین شکل برنامه‌ریزی شده بود.
  • Wir müssen das gesamte Projekt sorgfältig durchplanen.ما باید تمام پروژه را با دقت و جزئیات کامل برنامه‌ریزی کنیم.