durchprügeln

Aussprache: /ˈdʊʁçˌpʁyːɡl̩n/
Worttrennung: durch·prü·geln
فعل

حسابی کتک زدن، لت و پار کردن

Beispiele

  • Ich habe zwei meiner Arbeiter rufen lassen, vertrauenswürdige Männer. Sie müssten heute eintreffen. Sie werden Mondino in einer abgelegenen Straße auflauern und ihn ordentlich ''durchprügeln''.دو نفر از کارگرانم را صدا زدم، مردانی قابل اعتماد. باید امروز می‌رسیدند. آن‌ها در خیابانی خلوت منتظر موندینو می‌مانند و او را حسابی کتک می‌زنند.

Bedeutungen

1 jemanden durchprügeln (Akkusativ)

(کسی را) به شدت کتک زدن، ضرب و شتم کردن

  • Er hat den Dieb durchgeprügelt.او دزد را به شدت کتک زد.
  • Die Schläger prügelten ihn durch, bis er bewusstlos war.اوباش او را آنقدر کتک زدند تا بیهوش شد.
2 sich durchprügeln (durch etwas)

(مجازی، عامیانه) کاری را با سختی و مشقت زیاد به پایان رساندن، از پس چیزی برآمدن

  • Er musste sich durch das ganze Studium durchprügeln.او مجبور بود کل دوران تحصیل را با سختی و مشقت پشت سر بگذارد.
  • Wir haben uns durch die schwierige Phase durchgeprügelt.ما این مرحله دشوار را با سختی پشت سر گذاشتیم.