Konjugierte Form
تصمیم گرفتند، به سختی پذیرفتند (شکل گذشته فعل durchringen)
معانی و تعاریف durchrangen:
- توانایی عبور از موانع فیزیکی یا استعاری با تلاش و پشتکار، رسیدن به عمق یا جوهر چیزی.
- درک عمیق و شهودی از یک موضوع پیچیده یا ظریف، رسیدن به حقیقت پنهان.
جملات نمونه برای durchrangen:
Der Bergsteiger hat die eisige Wand nach stundenlangem Ringen endlich durchrangen.
کوهنورد پس از ساعتها تلاش، سرانجام از دیوار یخی عبور کرد.
Es bedarf tiefer Reflexion, um die komplexen Motive des Autors zu durchrangen.
برای درک انگیزههای پیچیده نویسنده، نیاز به تفکر عمیق است.
Nur wenige Philosophen vermochten die subtilen Nuancen der Kantischen Erkenntnistheorie zu durchrangen.
تنها معدودی از فیلسوفان توانستند ظرافتهای دقیق نظریه شناخت کانتی را درک کنند.