durchrasseln

Aussprache: /ˈdʊrçˌrasl̩n/
Wortzerlegung: durch·ras·seln
فعل

رد شدن (در امتحان)، قبول نشدن

Beispiele

  • Immer öfter ''rasseln'' Schüler ''durchs'' Abi.دانش‌آموزان به طور فزاینده‌ای در کنکور رد می‌شوند.

Bedeutungen

1 (durch etwas Akk)

با صدای خش‌خش یا تق‌تق از چیزی عبور کردن، رد شدن (مثلاً زنجیر، کلید)

  • Die Kette rasselte durch das Rohr.زنجیر با صدای خش‌خش از لوله رد شد.
  • Die Schlüssel rasseln durch das Gitter.کلیدها با صدای تق‌تق از نرده رد می‌شوند.
2 (bei etwas Dat)

در امتحان یا آزمونی مردود شدن، رد شدن (عامیانه)

  • Er ist bei der Prüfung durchgerasselt.او در امتحان رد شد.
  • Sie hat Angst, bei der Fahrprüfung durchzurasseln.او می‌ترسد در آزمون رانندگی مردود شود.