durchregieren

Aussprache: /ˈdʊʁçʁeˌɡiːʁən/
Wortzerlegung: durch·re·gie·ren
فعل

بدون مانع حکومت کردن، با اکثریت قاطع حکومت کردن

Beispiele

  • Nach der letzten Landtagswahl kann die Regierung im Bund nicht mehr ''durchregieren,'' da sie keine Mehrheit mehr im Bundesrat hat.پس از آخرین انتخابات ایالتی، دولت در سطح فدرال دیگر نمی‌تواند بدون مانع حکومت کند، زیرا دیگر اکثریتی در بوندسرات (مجلس علیای آلمان) ندارد.

Bedeutungen

1 ohne Präposition

یک دوره قانون‌گذاری یا دوره تصدی را به طور کامل حکومت کردن، بدون کناره‌گیری یا برکناری زودهنگام

  • Die Partei hofft, die gesamte Legislaturperiode durchregieren zu können.حزب امیدوار است بتواند تمام دوره قانون‌گذاری را حکومت کند.
  • Es ist selten, dass eine Regierung ohne größere Krisen durchregiert.نادر است که یک دولت بدون بحران‌های بزرگ تا پایان دوره حکومت کند.