durchreißen
پاره کردن، از هم گسیختن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas durchreißen)
چیزی را با نیروی زیاد پاره کردن یا از هم گسیختن (معمولاً به دو قسمت).
- Er riss den Brief voller Wut durch.او نامه را از شدت عصبانیت پاره کرد.
- Die starke Strömung hat das alte Seil durchgerissen.جریان قوی طناب قدیمی را پاره کرد.
2
intransitiv (اغلب با sein)
چیزی پاره شدن یا از هم گسیخته شدن (به صورت خودبهخودی یا بر اثر فشار).
- Der Stoff des Zeltes ist an einer Stelle durchgerissen.پارچه چادر در یک نقطه پاره شده است.
- Nach dem starken Regen ist der Damm durchgerissen.پس از باران شدید، سد از هم گسیخت.