durchreissen
پاره کردن (از وسط)، گسیختن
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را کاملاً پاره کردن، آن را به دو یا چند تکه تقسیم کردن. (متعدی)
- Er hat das Seil durchgerissen.او طناب را پاره کرد.
- Die Kette wurde durchgerissen.زنجیر پاره شد.
2
Intransitiv
پاره شدن یا گسیختن (ناگذر، اغلب برای طنابها، نخها).
- Das alte Seil ist durchgerissen.طناب قدیمی پاره شد.
- Plötzlich ist der Faden durchgerissen.ناگهان نخ پاره شد.