durchreissen

Aussprache: /dʊrçˈraɪ̯sn̩/
Wortzerlegung: durch·reis·sen
Wort

پاره کردن (از وسط)، گسیختن

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را کاملاً پاره کردن، آن را به دو یا چند تکه تقسیم کردن. (متعدی)

  • Er hat das Seil durchgerissen.او طناب را پاره کرد.
  • Die Kette wurde durchgerissen.زنجیر پاره شد.
2 Intransitiv

پاره شدن یا گسیختن (ناگذر، اغلب برای طناب‌ها، نخ‌ها).

  • Das alte Seil ist durchgerissen.طناب قدیمی پاره شد.
  • Plötzlich ist der Faden durchgerissen.ناگهان نخ پاره شد.