فعل
به سختی تصمیم گرفتن، پس از کشمکش زیاد به کاری تن دادن، پذیرفته شدن (ایده، قانون)
معانی و تعاریف durchringen:
- پس از تردید یا مقاومت زیاد، خود را وادار به انجام کاری کردن یا تصمیمی گرفتن
جملات نمونه برای durchringen:
„Er erwiderte mit gesenkten Augen, er ''habe sich durchgerungen,'' er sei bereit.“
"او با چشمانی پایین افتاده پاسخ داد که "تصمیم گرفته است" و آماده است."
Er konnte sich lange nicht dazu durchringen, die Wahrheit zu sagen.
او مدتها نمیتوانست خود را وادار به گفتن حقیقت کند.
Nach langem Zögern rang sie sich dazu durch, den Job anzunehmen.
پس از تردید طولانی، او خود را وادار کرد که آن شغل را بپذیرد.