durchsäbeln
از وسط نصف کردن، قطع کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas durchsäbeln)
چیزی را با شمشیر یا ابزار مشابه آن به دو نیم کردن یا قطع کردن.
- Der Soldat säbelte den Baumstamm mit seinem Säbel durch.سرباز کنده درخت را با شمشیرش از وسط نصف کرد.
- Er musste den dicken Ast mit einer Machete durchsäbeln.او مجبور بود شاخه ضخیم را با یک قمه از وسط نصف کند.