durchsassen

Aussprache: /ˌdʊʁçˈzaːsn̩/
Wortzerlegung: durch·sas·sen
Wort

کامل نشستند (در گذشته)

Bedeutungen

1 Akkusativ

کسی را با نشستن طولانی‌مدت یا مداوم، کاملاً خسته و فرسوده کردن، به طوری که توانایی ادامه نداشته باشد.

  • Die endlose Sitzung hat den Delegierten bis zur Erschöpfung durchgesessen.جلسه بی‌پایان، نمایندگان را تا حد خستگی از پا درآورد.
  • Er fürchtete, dass die ständige Kritik ihn bis ins Mark durchsitzen würde.او می‌ترسید که انتقادات مداوم او را تا مغز استخوان خسته کند.