durchsassen
کامل نشستند (در گذشته)
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی را با نشستن طولانیمدت یا مداوم، کاملاً خسته و فرسوده کردن، به طوری که توانایی ادامه نداشته باشد.
- Die endlose Sitzung hat den Delegierten bis zur Erschöpfung durchgesessen.جلسه بیپایان، نمایندگان را تا حد خستگی از پا درآورد.
- Er fürchtete, dass die ständige Kritik ihn bis ins Mark durchsitzen würde.او میترسید که انتقادات مداوم او را تا مغز استخوان خسته کند.