durchschießen
از میان چیزی شلیک کردن، رد کردن (مانند سوزن در بافندگی)، به سرعت از جایی عبور کردن
Beispiele
- Die Nadel (später das Webschiffchen) mit dem kontinuierlichen Faden wird ''durchgeschossen''.سوزن (و بعداً ماکو) با نخ پیوسته از میان آن رد میشود.
Bedeutungen
1
Akkusativ (was?) + durch + Akkusativ (wo?)
(جداشدنی) (گلوله، نور) از میان چیزی عبور کردن، سوراخ کردن (با تأکید بر حرکت از یک سو به سوی دیگر).
- Die Kugel schoss durch die Wand.گلوله از دیوار عبور کرد.
- Ein Lichtstrahl schoss durch die Wolken.پرتو نوری از میان ابرها گذشت.
2
Dativ (wem?) + durch + Akkusativ (was?)
(جداشدنی) (فکر، احساس) به سرعت در ذهن خطور کردن، عبور کردن.
- Ein Gedanke schoss mir durch den Kopf.فکری به سرعت از ذهنم گذشت.
- Die Angst schoss ihm durch die Glieder.ترس در وجودش دوید.
3
Akkusativ (was?)
(جدانشدنی) (گلوله) چیزی را سوراخ کردن، از آن عبور کردن (با تأکید بر عمل نفوذ و آسیب). صرف: durchschießt, durchschoss, hat durchschossen.
- Die Kugel durchschoss die Zielscheibe.گلوله سیبل را سوراخ کرد.
- Ein Pfeil durchschoss den Apfel.یک تیر سیب را سوراخ کرد.
4
Akkusativ (was?)
(جدانشدنی) (در چاپ) ورقهای خالی را بین صفحات چاپی قرار دادن، ورق زدن. صرف: durchschießt, durchschoss, hat durchschossen.
- Der Drucker muss die Seiten durchschießen.چاپگر باید صفحات را ورق بزند/بینشان ورق خالی بگذارد.
- Man kann das Buch mit leeren Blättern durchschießen.میتوان کتاب را با برگههای خالی ورق زد/بینشان ورق خالی گذاشت.