durchschiffen
با کشتی از میان (جایی) عبور کردن، دریانوردی کردن
Beispiele
- An der Spitze seiner Flotte ''durchschiffte'' der Doge die adriatische See.دوک، در رأس ناوگان خود، دریای آدریاتیک را درنوردید.
Bedeutungen
1
Akkusativ
با کشتی از جایی عبور کردن، دریانوردی کردن در یک منطقه
- Die Seefahrer durchschifften den Atlantik in wenigen Wochen.دریانوردان اقیانوس اطلس را در چند هفته پیمودند.
- Es ist gefährlich, diese Gewässer bei Nacht zu durchschiffen.عبور با کشتی از این آبها در شب خطرناک است.
2
Akkusativ
به سختی از یک موقعیت دشوار عبور کردن، با موفقیت از موانع گذشتن (معنای مجازی)
- Er musste viele Schwierigkeiten durchschiffen, um sein Ziel zu erreichen.او مجبور شد از مشکلات زیادی عبور کند تا به هدفش برسد.
- Das Unternehmen konnte die Krise erfolgreich durchschiffen.شرکت توانست بحران را با موفقیت پشت سر بگذارد.