durchschiffen

Aussprache: /dʊrçˈʃɪfn̩/
Wortzerlegung: durch·schif·fen
فعل

با کشتی از میان (جایی) عبور کردن، دریانوردی کردن

Beispiele

  • An der Spitze seiner Flotte ''durchschiffte'' der Doge die adriatische See.دوک، در رأس ناوگان خود، دریای آدریاتیک را درنوردید.

Bedeutungen

1 Akkusativ

با کشتی از جایی عبور کردن، دریانوردی کردن در یک منطقه

  • Die Seefahrer durchschifften den Atlantik in wenigen Wochen.دریانوردان اقیانوس اطلس را در چند هفته پیمودند.
  • Es ist gefährlich, diese Gewässer bei Nacht zu durchschiffen.عبور با کشتی از این آب‌ها در شب خطرناک است.
2 Akkusativ

به سختی از یک موقعیت دشوار عبور کردن، با موفقیت از موانع گذشتن (معنای مجازی)

  • Er musste viele Schwierigkeiten durchschiffen, um sein Ziel zu erreichen.او مجبور شد از مشکلات زیادی عبور کند تا به هدفش برسد.
  • Das Unternehmen konnte die Krise erfolgreich durchschiffen.شرکت توانست بحران را با موفقیت پشت سر بگذارد.