durchschimmern

Aussprache: /ˈdʊʁçˌʃɪmɐn/
Wortzerlegung: durch·schim·mern
فعل

از لای چیزی به سختی دیده شدن، نمایان شدن، به طور مبهم نشان دادن

Beispiele

  • Ein rötliches Licht ''schimmerte'' unter der Tür ''durch''.نور قرمزی از زیر در به سختی دیده می‌شد.
  • Er sah das Unterkleid durch den leichten Musselin ''durchschimmern''.او توانست لباس زیر را از میان موسلین نازک ببیند که نمایان بود.
  • Die Künstlerin hat ''durchschimmern'' lassen, dass es ein Zusatzkonzert geben wird.این هنرمند نشان داده است که یک کنسرت اضافی برگزار خواهد شد.

Bedeutungen

1 بدون مفعول

نور، رنگ یا کیفیتی که از میان چیزی عبور کرده و قابل مشاهده باشد یا به آرامی نمایان شود

  • Das Licht schimmert durch die Vorhänge.نور از میان پرده‌ها می‌تابد.
  • Eine leichte Traurigkeit schimmerte in ihren Augen durch.اندوهی خفیف در چشمانش نمایان بود.