durchschimmerten

Aussprache: /dʊʁçˈʃɪmɐtn̩/
Wortzerlegung: durch·schim·mer·ten
Konjugierte Form

از لای چیزی به سختی دیده شدند، نمایان شدند، به طور مبهم نشان داده شدند

Bedeutungen

1 durch etwas (Akkusativ) durchschimmern

نور یا رنگی که به طور ضعیف از میان ماده‌ای عبور می‌کرد یا دیده می‌شد؛ همچنین به معنای نمایان شدن خفیف یک احساس یا ویژگی در گذشته.

  • Das Morgenlicht schimmerte durch die Vorhänge in das schlafende Zimmer.نور صبحگاهی از میان پرده‌ها به داخل اتاق خواب سوسو می‌زد.
  • Ein Anflug von Hoffnung schimmerte durch seine Worte, obwohl er resigniert wirkte.علی‌رغم اینکه او تسلیم به نظر می‌رسید، نشانه‌ای از امید در کلماتش نمایان بود.