durchschlagen

Aussprache: /ˈdʊʁçˌʃlaːɡn̩/
Wortzerlegung: durch·schla·gen
فعل

شکافتن، سوراخ کردن، از میان چیزی عبور کردن

Bedeutungen

1 sich durchschlagen

با تلاش راه خود را باز کردن، با سختی زندگی کردن، از میان چیزی گذشتن (جداشدنی)

  • Er musste sich als junger Mann durchschlagen.او مجبور بود در جوانی راه خود را باز کند.
  • Sie schlägt sich mit Gelegenheitsjobs durch.او با کارهای موقت زندگی خود را می‌گذراند.
2 etwas durchschlagen (Akkusativ)

نفوذ کردن، از چیزی عبور کردن (مایع، رنگ) (غیرقابل تفکیک)

  • Die Farbe durchschlägt das Papier.رنگ از کاغذ نفوذ می‌کند.
  • Das Wasser hat die Decke durchschlagen.آب از سقف نفوذ کرده است.
3 etwas durchschlagen (Akkusativ)

سوراخ کردن، از میان چیزی ضربه زدن (جداشدنی)

  • Er schlug ein Loch durch die Wand.او سوراخی در دیوار ایجاد کرد.
  • Man kann den Nagel nicht durch das harte Holz durchschlagen.نمی‌توان میخ را از چوب سخت عبور داد.