durchschnarchen
با خر و پوف گذراندن (مثلاً یک شب یا یک پرواز)
Beispiele
- Der Mann neben mir hat den ganzen Flug von Boston bis London ''durchgeschnarcht''.مرد کنار من کل پرواز از بوستون تا لندن را با خر و پوف گذراند.
Bedeutungen
1
Akkusativ (برای مدت زمان)
تمام مدت (معمولاً شب) را با خروپف خوابیدن یا سپری کردن.
- Er hat die ganze Nacht durchgeschnarcht.او تمام شب را با خروپف خوابید.
- Ich konnte nicht schlafen, weil mein Nachbar die ganze Zeit durchschnarchte.من نتوانستم بخوابم چون همسایهام تمام مدت خروپف میکرد.