durchschnarchen

Aussprache: /ˈdʊʁçˌʃnaʁçn̩/
Wortzerlegung: durch·schna·r·chen
فعل

با خر و پوف گذراندن (مثلاً یک شب یا یک پرواز)

Beispiele

  • Der Mann neben mir hat den ganzen Flug von Boston bis London ''durchgeschnarcht''.مرد کنار من کل پرواز از بوستون تا لندن را با خر و پوف گذراند.

Bedeutungen

1 Akkusativ (برای مدت زمان)

تمام مدت (معمولاً شب) را با خروپف خوابیدن یا سپری کردن.

  • Er hat die ganze Nacht durchgeschnarcht.او تمام شب را با خروپف خوابید.
  • Ich konnte nicht schlafen, weil mein Nachbar die ganze Zeit durchschnarchte.من نتوانستم بخوابم چون همسایه‌ام تمام مدت خروپف می‌کرد.