durchschneiden

Aussprache: /ˈdʊrçˌʃnaɪ̯dn̩/
Wortzerlegung: durch·schnei·den
فعل

قطع کردن، از میان بریدن، عبور کردن از میان

Beispiele

  • Die großen Logistikunternehmen können dank Satellitennavigation jederzeit wissen, wo ihre stählernen Kolosse gerade auf den Weltmeeren Gischt und Wogen ''durchschneiden''.شرکت‌های بزرگ لجستیک می‌توانند به لطف ناوبری ماهواره‌ای در هر زمان بدانند که غول‌های فولادینشان در اقیانوس‌های جهان در حال بریدن کف‌ها و امواج هستند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

(جداشدنی) چیزی را با یک برش از هم جدا کردن، بریدن

  • Er hat das Seil mit einem Messer durchgeschnitten.او طناب را با چاقو برید.
  • Die Schere ist scharf genug, um den Stoff durchzuschneiden.قیچی به اندازه کافی تیز است که پارچه را ببرد.
2 Akkusativ

(جدانشدنی) چیزی را به دو نیم تقسیم کردن

  • Der Fluss durchschneidet die Landschaft.رودخانه چشم‌انداز را به دو نیم تقسیم می‌کند.
  • Man kann den Kuchen durchschneiden und teilen.می‌توان کیک را نصف کرد و تقسیم نمود.
3 Akkusativ

(جدانشدنی، مجازی) یک ارتباط را قطع کردن، مانع شدن

  • Die neue Straße durchschneidet das alte Viertel.جاده جدید محله قدیمی را قطع می‌کند (از میانش می‌گذرد و آن را جدا می‌کند).
  • Er durchschnitte die Verbindung zu seinen alten Freunden.او ارتباطش را با دوستان قدیمی‌اش قطع کرد.