durchschreiten

Aussprache: /ˈdʊʁçˌʃʁaɪ̯tn̩/
Wortzerlegung: durch·schrei·ten
فعل

از جایی عبور کردن، رد شدن

Beispiele

  • Sie öffnete die Tür, und schon war sie ''durchgeschritten''.او در را باز کرد و بلافاصله از آن رد شد.
  • Siehst du das hölzerne Tor da? ''Schreite durch'', und dein Leben wird sich für immer verändern.آن دروازه چوبی را می‌بینی؟ از آن رد شو، و زندگی‌ات برای همیشه تغییر خواهد کرد.
  • Wie immer musste er den Kopf etwas einziehen, um unter dem Türrahmen ''durchzuschreiten''.مثل همیشه مجبور بود سرش را کمی خم کند تا از زیر چارچوب در رد شود.

Bedeutungen

1 Akkusativ (etwas)

از میان یک فضا، جمعیت یا مانع عبور کردن، راه رفتن از جایی

  • Die Wanderer mussten einen dichten Wald durchschreiten.کوهنوردان مجبور بودند از میان یک جنگل انبوه عبور کنند.
  • Er durchschritt die Türschwelle und betrat das Haus.او از آستانه در عبور کرد و وارد خانه شد.
2 Akkusativ (etwas)

(مجازی) از یک دوره، مرحله یا وضعیت دشوار عبور کردن، پشت سر گذاشتن

  • Das Land hat eine schwierige Zeit durchschritten.کشور دوران سختی را پشت سر گذاشته است.
  • Sie musste viele Prüfungen durchschreiten, um ihr Ziel zu erreichen.او مجبور شد از امتحانات زیادی عبور کند تا به هدفش برسد.