durchschreiten
از جایی عبور کردن، رد شدن
Beispiele
- Sie öffnete die Tür, und schon war sie ''durchgeschritten''.او در را باز کرد و بلافاصله از آن رد شد.
- Siehst du das hölzerne Tor da? ''Schreite durch'', und dein Leben wird sich für immer verändern.آن دروازه چوبی را میبینی؟ از آن رد شو، و زندگیات برای همیشه تغییر خواهد کرد.
- Wie immer musste er den Kopf etwas einziehen, um unter dem Türrahmen ''durchzuschreiten''.مثل همیشه مجبور بود سرش را کمی خم کند تا از زیر چارچوب در رد شود.
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas)
از میان یک فضا، جمعیت یا مانع عبور کردن، راه رفتن از جایی
- Die Wanderer mussten einen dichten Wald durchschreiten.کوهنوردان مجبور بودند از میان یک جنگل انبوه عبور کنند.
- Er durchschritt die Türschwelle und betrat das Haus.او از آستانه در عبور کرد و وارد خانه شد.
2
Akkusativ (etwas)
(مجازی) از یک دوره، مرحله یا وضعیت دشوار عبور کردن، پشت سر گذاشتن
- Das Land hat eine schwierige Zeit durchschritten.کشور دوران سختی را پشت سر گذاشته است.
- Sie musste viele Prüfungen durchschreiten, um ihr Ziel zu erreichen.او مجبور شد از امتحانات زیادی عبور کند تا به هدفش برسد.