durchschwimmen

Aussprache: /dʊʁçˈʃvɪmən/
Worttrennung: durch·schwim·men
فعل

شنا کردن از میان (چیزی)، شنا کردن در طول (مسافتی)

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden / etwas durchschwimmen)

از میان چیزی شنا کردن یا عرض چیزی را شنا کردن (مانند رودخانه، دریاچه، کانال).

  • Die Schwimmer versuchten, den breiten Fluss durchzuschwimmen.شناگران تلاش کردند تا رودخانه عریض را از میان آن شنا کنند.
  • Er ist als Erster den Ärmelkanal durchgeschwommen.او اولین کسی بود که کانال مانش را شنا کرد.