durchschwimmen
شنا کردن از میان (چیزی)، شنا کردن در طول (مسافتی)
Beispiele
- Zwei Haie. […] Sie mußten drei, vier Meter unter mir ''durchgeschwommen sein,'' eine andere Möglichkeit gab es nicht.دو کوسه. [...] آنها باید سه، چهار متر زیر من شنا کرده باشند، راه دیگری وجود نداشت.
Bedeutungen
1
Akkusativ
از میان چیزی شنا کردن یا عرض چیزی را شنا کردن (مانند رودخانه، دریاچه، کانال)
- Er hat den ganzen See durchschwommen.او تمام دریاچه را شنا کرد.
- Sie wollte den Kanal durchschwimmen, aber es war zu kalt.او میخواست از میان کانال شنا کند، اما هوا خیلی سرد بود.