durchschwimmen

Aussprache: /dʊʁçˈʃvɪmən/
Wortzerlegung: durch·schwim·men
فعل

شنا کردن از میان (چیزی)، شنا کردن در طول (مسافتی)

Beispiele

  • Zwei Haie. […] Sie mußten drei, vier Meter unter mir ''durchgeschwommen sein,'' eine andere Möglichkeit gab es nicht.دو کوسه. [...] آنها باید سه، چهار متر زیر من شنا کرده باشند، راه دیگری وجود نداشت.

Bedeutungen

1 Akkusativ

از میان چیزی شنا کردن یا عرض چیزی را شنا کردن (مانند رودخانه، دریاچه، کانال)

  • Er hat den ganzen See durchschwommen.او تمام دریاچه را شنا کرد.
  • Sie wollte den Kanal durchschwimmen, aber es war zu kalt.او می‌خواست از میان کانال شنا کند، اما هوا خیلی سرد بود.