durchschwitzten
عرق کرده (فعل یا صفت)
Bedeutungen
1
به شدت عرق کردن به طوری که لباسها کاملاً خیس شوند، یا عبور کردن از میان چیزی با عرق کردن.
- Nach dem anstrengenden Marathonlauf war er bis auf die Knochen durchgeschwitzt und benötigte dringend eine Dusche.پس از دویدن ماراتن طاقتفرسا، او تا مغز استخوان عرق کرده بود و فوراً به دوش نیاز داشت.
- Die nervenaufreibende Verhandlung ließ ihn trotz der kühlen Raumtemperatur durchschwitzen.مذاکره اعصابخردکن باعث شد که او علیرغم دمای خنک اتاق، عرق کند.