durchspülen
شستشو دادن، آبکشی کردن (به طور کامل)
Beispiele
- Der Kompressor erhöht den Druck des Wassers, mit dem die Fußbodenheizung ''durchgespült'' wird.کمپرسور فشار آبی را که با آن سیستم گرمایش از کف شستشو داده میشود، افزایش میدهد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با مایع (معمولاً آب) شستشو دادن یا از میان آن عبور دادن تا تمیز شود یا چیزی از آن خارج شود.
- Der Arzt hat die Wunde gründlich durchgespült.پزشک زخم را کاملاً شستشو داد.
- Man sollte die Rohre regelmäßig durchspülen, um Verstopfungen zu vermeiden.باید لولهها را به طور منظم شستشو داد تا از گرفتگی جلوگیری شود.
2
Akkusativ
(مایع) از چیزی عبور کردن و آن را فرا گرفتن؛ (مجازی) احساسی که در کسی جریان یابد.
- Das frische Wasser durchspült den ganzen See.آب تازه تمام دریاچه را فرا میگیرد (در آن جریان دارد).
- Eine Welle der Erleichterung durchspülte ihn.موجی از آرامش او را فرا گرفت.