durchspielen

Aussprache: /dʊɐ̯çˈʃpiːlən/
Wortzerlegung: durch·spie·len
فعل

تا آخر بازی/اجرا کردن، تمام جوانب را در ذهن مرور کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ

یک قطعه، بازی ویدیویی یا مسابقه را از ابتدا تا انتها انجام دادن/تمام کردن

  • Er hat das neue Videospiel am Wochenende komplett durchgespielt.او در آخر هفته تمام مراحل بازی ویدیویی جدید را تا آخر رفت (تمام کرد).
  • Wir müssen das Musikstück vor dem Konzert noch einmal durchspielen.ما باید قطعه موسیقی را قبل از کنسرت یک بار دیگر از اول تا آخر تمرین و اجرا کنیم.
2 Akkusativ

سناریوها، گزینه‌ها یا امکان‌های مختلف یک تصمیم را در ذهن تحلیل و مرور کردن

  • Wir haben alle möglichen Szenarien gedanklich durchgespielt.ما تمام سناریوهای ممکن را در ذهنمان مرور کردیم.