durchstechen

Aussprache: /ˈdʊʁçˌʃtɛçn̩/
Wortzerlegung: durch·ste·chen
فعل

سوراخ کردن، شکافتن (با جسم نوک تیز)

Beispiele

  • Einige Mitglieder der Aum-Sekte haben 1995 einen Anschlag in Tokio verübt, indem sie mit Sarin gefüllte Beutel in verschiedenen Zügen der U-Bahn deponierten und ''durchstachen.برخی از اعضای فرقه آوم در سال ۱۹۹۵ با قرار دادن کیسه‌های پر از سارین در قطارهای مختلف مترو و "سوراخ کردن" آنها، حمله‌ای را در توکیو انجام دادند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

با شیء نوک‌تیز از چیزی عبور کردن، سوراخ کردن، پاره کردن (فعل جداشدنی نیست)

  • Der Arzt hat die Blase durchstochen.پزشک کیسه را سوراخ کرد.
  • Er hat den Reifen mit einem Nagel durchstochen.او لاستیک را با یک میخ سوراخ کرد.
2 Akkusativ

چیزی را به طور کامل یا بارها با شیء نوک‌تیز سوراخ کردن/فرو کردن (در این حالت فعل جداشدنی است)

  • Der Mörder stach sein Opfer durch.قاتل قربانی خود را با چاقو زد.
  • Sie stach das Fleisch mit der Gabel durch.او گوشت را با چنگال سوراخ کرد.