فعل
از سر گذراندن، تاب آوردن، پشت سر گذاشتن
معانی و تعاریف durchstehen:
- چیزی دشوار یا ناخوشایند را تا پایان تحمل کردن یا از سر گذراندن.
جملات نمونه برای durchstehen:
Was haben diese Menschen erlitten, was haben sie ''durchgestanden'' – und haben dabei trotzdem ihren Lebensmut, ihre Empathie und ihren Elan nicht verloren.
این انسانها چه چیزهایی را از سر گذراندند، چه چیزهایی را تاب آوردند – و با این حال، امید به زندگی، همدلی و شور و شوق خود را از دست ندادند.
Er musste eine schwere Krankheit durchstehen.
او مجبور بود یک بیماری سخت را تحمل کند.
Wir werden diese Krise gemeinsam durchstehen.
ما این بحران را با هم پشت سر خواهیم گذاشت.