durchstossenen

Aussprache: /dʊʁçˈʃtoːsənən/
Wortzerlegung: durch·stos·se·nen
Wort

نفوذ کرده، سوراخ شده

Bedeutungen

1 Akkusativ

حالتی که یک مانع با نیروی زیاد سوراخ شده یا از آن عبور شده است.

  • Die durchgestossene Wand zeigte die Wucht des Aufpralls.دیوار سوراخ شده از میان، شدت برخورد را نشان می‌داد.
  • Das durchgestossene Papier war ein Zeichen der Ungeduld.کاغذ سوراخ شده از میان، نشانه بی‌صبری بود.
2 Akkusativ

حالتی که یک پروژه، ایده یا طرح با اصرار و پشتکار زیاد به موفقیت رسیده است، علی‌رغم موانع و مخالفت‌ها.

  • Das war ein durchstossener Plan, der viele Hindernisse überwinden musste.این یک طرح موفق شده بود که مجبور بود بر بسیاری از موانع غلبه کند.
  • Die durchgestossene Kampagne hat die öffentliche Meinung maßgeblich beeinflusst.کمپین موفق شده، به طور قابل توجهی بر افکار عمومی تأثیر گذاشته است.