فعل
صاف کردن، کشیدن (بدن)
معانی و تعاریف durchstrecken:
- یک اندام (مانند دست یا پا) را کاملاً صاف و کشیده کردن
جملات نمونه برای durchstrecken:
Er streckte die Beine durch, um sich zu entspannen.
او پاهایش را دراز کرد تا استراحت کند.
Du musst die Arme beim Schwimmen ganz durchstrecken.
هنگام شنا باید دستهایت را کاملاً صاف کنی.