فعل
خط زدن، از قلم انداختن؛ از صافی رد کردن
معانی و تعاریف durchstreichen:
- روی چیزی (معمولاً متن یا یک ورودی) خط کشیدن تا نشان داده شود که نامعتبر یا حذف شده است.
جملات نمونه برای durchstreichen:
Ich ''streiche'' jetzt die Namen derjenigen ''durch'', die abgesagt haben.
من الان نام کسانی را که انصراف دادهاند خط میزنم.
Nun wird die Sauce durch ein Sieb ''durchgestrichen'' und beiseitegestellt.
حالا سس را از صافی رد کرده و کنار میگذاریم.
Fehler bitte nicht radieren, sondern sauber durchstreichen.
لطفاً اشتباهات را پاک نکنید، بلکه تمیز خط بزنید.