durchtränken

Aussprache: /dʊʁçˈtʁɛŋkn̩/
Worttrennung: durch·trän·ken
فعل

خیس کردن، اشباع کردن، آغشته کردن

Beispiele

  • Die Lösung reichte hin, um 400 m Mull zu ''durchtränken''.محلول به اندازه‌ای بود که بتواند 400 متر گاز را خیس کند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را کاملاً خیس کردن یا اشباع کردن (با مایع)

  • Der Regen hatte den Boden völlig durchtränkt.باران زمین را کاملاً خیس کرده بود.
  • Das Tuch war von Öl durchtränkt.پارچه از روغن اشباع شده بود.
2 Akkusativ + mit + Dativ

چیزی را با یک حس، ایده یا کیفیت خاص آغشته کردن یا نفوذ دادن (به معنای مجازی)

  • Seine Rede war von Optimismus durchtränkt.سخنرانی او آغشته به خوش‌بینی بود.
  • Die Atmosphäre im Raum war von Spannung durchtränkt.فضای اتاق آغشته به تنش بود.