durchwühlen

Aussprache: /ˌdʊɐ̯çˈvyːlən/
Worttrennung: durch·wüh·len
فعل

زیر و رو کردن، جستجو کردن (با دست یا ابزار ساده)

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden / etwas durchwühlen)

(چیزی را) با بی‌نظمی و به سرعت برای پیدا کردن چیزی زیر و رو کردن؛ گشتن در چیزی با دست یا ابزار ساده.

  • Er durchwühlte die Schubladen nach dem Schlüssel.او کشوها را برای پیدا کردن کلید زیر و رو کرد.
  • Die Polizei durchwühlte das Haus nach Beweismitteln.پلیس خانه را برای یافتن مدارک جرم زیر و رو کرد.
2 Akkusativ (jemanden / etwas durchwühlen)

(به صورت استعاری) در چیزی (مانند اسناد، خاطرات، احساسات) به دقت و با زحمت کاوش کردن یا جستجو کردن.

  • Sie durchwühlte ihre Erinnerungen nach dem vergessenen Detail.او خاطراتش را برای یافتن جزئیات فراموش شده جستجو کرد.
  • Der Autor durchwühlt die Geschichte nach verborgenen Zusammenhängen.نویسنده تاریخ را برای یافتن ارتباطات پنهان کاوش می‌کند.