durchwachsen

Aussprache: /ˈdʊʁçˌvaksn̩/ (برای صفت و گوشت) | /dʊʁçˈvaksn̩/ (برای معانی استعاری)
Wortzerlegung: durch·wach·sen
صفت

رگه‌دار (گوشت)؛ متوسط، متمایل به ضعیف، متغیر/آمیخته با خوب و بد؛ ریشه‌دار/پوشیده از ریشه

Beispiele

  • Von Wurzelwerk ''durchwachsener'' Boden erschwerte uns die Gartenarbeit.خاک پر از ریشه و درهم‌تنیده، کار باغبانی را برای ما دشوار می‌کرد.
  • Am besten zum Grillen geeignet ist ''durchwachsenes'' Fleisch.گوشت رگه‌دار (با لایه‌های چربی) بهترین گزینه برای کباب کردن است.
  • Mein Studium habe ich mit ''durchwachsenem'' Erfolg abgeschlossen.تحصیلاتم را با موفقیت متوسط / نه‌چندان درخشان به پایان رساندم.
  • Das Ergebnis ist ''durchwachsen'': Neun Produkte schneiden gut ab, die anderen weniger.نتیجه کار متوسط و آمیخته است: برخی محصولات خوب بودند و برخی دیگر خیر.

Bedeutungen

1 attributiv oder prädikativ

(در آشپزی) گوشتی که لایه‌ها و رگه‌های چربی به صورت متوازن در بافت آن وجود دارد (مرمرین/رگه‌دار).

  • Am besten zum Grillen geeignet ist durchwachsenes Fleisch.گوشت رگه‌دار بهترین گزینه برای کباب کردن است.
  • Der Speck ist schön durchwachsen.ژامبون/دنبه به زیبایی رگه‌دار و دارای لایه‌های چربی است.
2 attributiv oder prädikativ

(مجازی) متوسط، متغیر، نه‌چندان عالی؛ نتایج، عملکرد یا وضعیتی که آمیخته‌ای از نقاط مثبت و منفی است.

  • Die Bilanz des Unternehmens für das letzte Jahr ist eher durchwachsen.تراز مالی شرکت برای سال گذشته تا حدی متوسط/متغیر بوده است.
  • Er hatte eine durchwachsene Saison mit vielen Verletzungen.او فصلی متوسط و فرازونشیب‌دار همراه با مصدومیت‌های زیاد داشت.
3 mit / von + Dativ durchwachsen

خاک، بافت یا زمیـنی که ریشه‌های گیاهان در آن رشد کرده و در هم تنیده شده‌اند.

  • Der Boden ist stark von Wurzeln durchwachsen.خاک به شدت با ریشه‌ها درهم‌تنیده و پر شده است.