durchwachsen
رگهدار (گوشت)؛ متوسط، متمایل به ضعیف، متغیر/آمیخته با خوب و بد؛ ریشهدار/پوشیده از ریشه
Beispiele
- Von Wurzelwerk ''durchwachsener'' Boden erschwerte uns die Gartenarbeit.خاک پر از ریشه و درهمتنیده، کار باغبانی را برای ما دشوار میکرد.
- Am besten zum Grillen geeignet ist ''durchwachsenes'' Fleisch.گوشت رگهدار (با لایههای چربی) بهترین گزینه برای کباب کردن است.
- Mein Studium habe ich mit ''durchwachsenem'' Erfolg abgeschlossen.تحصیلاتم را با موفقیت متوسط / نهچندان درخشان به پایان رساندم.
- Das Ergebnis ist ''durchwachsen'': Neun Produkte schneiden gut ab, die anderen weniger.نتیجه کار متوسط و آمیخته است: برخی محصولات خوب بودند و برخی دیگر خیر.
Bedeutungen
1
attributiv oder prädikativ
(در آشپزی) گوشتی که لایهها و رگههای چربی به صورت متوازن در بافت آن وجود دارد (مرمرین/رگهدار).
- Am besten zum Grillen geeignet ist durchwachsenes Fleisch.گوشت رگهدار بهترین گزینه برای کباب کردن است.
- Der Speck ist schön durchwachsen.ژامبون/دنبه به زیبایی رگهدار و دارای لایههای چربی است.
2
attributiv oder prädikativ
(مجازی) متوسط، متغیر، نهچندان عالی؛ نتایج، عملکرد یا وضعیتی که آمیختهای از نقاط مثبت و منفی است.
- Die Bilanz des Unternehmens für das letzte Jahr ist eher durchwachsen.تراز مالی شرکت برای سال گذشته تا حدی متوسط/متغیر بوده است.
- Er hatte eine durchwachsene Saison mit vielen Verletzungen.او فصلی متوسط و فرازونشیبدار همراه با مصدومیتهای زیاد داشت.
3
mit / von + Dativ durchwachsen
خاک، بافت یا زمیـنی که ریشههای گیاهان در آن رشد کرده و در هم تنیده شدهاند.
- Der Boden ist stark von Wurzeln durchwachsen.خاک به شدت با ریشهها درهمتنیده و پر شده است.