durchwaten
از آب (کمعمق) گذشتن، از میان چیزی عبور کردن
Beispiele
- Wenig angenehm ist es auch, Brücken zu passieren, die unter unseren Füßen wie lebendig zittern, in Schluchten hinabzusteigen, sumpfige Bäche ''zu durchwaten'' […].همچنین عبور از پلهایی که زیر پاهایمان مانند زنده میلرزند، پایین رفتن به درهها، و عبور از میان جویبارهای باتلاقی ناخوشایند است.
Bedeutungen
1
Akkusativ
با پای پیاده از میان آب (مانند رودخانه یا باتلاق) عبور کردن
- Die Wanderer mussten einen kleinen Fluss durchwaten.کوهنوردان مجبور بودند از یک رودخانه کوچک عبور کنند.
- Er durchwatete das knietiefe Wasser, um auf die andere Seite zu gelangen.او از آب تا زانو بالا آمده عبور کرد تا به آن طرف برسد.