durchweben

Aussprache: /ˈdʊʁçˌveːbən/
Wortzerlegung: durch·we·ben
فعل

درهم تنیدن، بافتن درهم، آمیختن

Beispiele

  • Die Ware ist aufwändig ''durchwebt,'' teils mit goldfarbenem Glanz-Garn.پارچه با زحمت درهم بافته شده است، گاهی با نخ براق طلایی رنگ.

Bedeutungen

1 Akkusativ

(پارچه) چیزی را در تار و پود چیز دیگری بافتن، در هم تنیدن.

  • Der Stoff war mit goldenen Fäden durchwebt.پارچه با نخ‌های طلایی در هم تنیده شده بود.
  • Alte Teppiche sind oft mit komplexen Mustern durchwebt.قالی‌های قدیمی اغلب با الگوهای پیچیده در هم تنیده شده‌اند.
2 Akkusativ

(مجازی) چیزی را در چیزی دیگر نفوذ دادن، آمیختن، فرا گرفتن.

  • Die Geschichte ist von tragischen Elementen durchwebt.داستان با عناصر تراژیک آمیخته شده است.
  • Seine Rede war von Ironie durchwebt.سخنرانی او با کنایه آمیخته بود.