durchweben
درهم تنیدن، بافتن درهم، آمیختن
Beispiele
- Die Ware ist aufwändig ''durchwebt,'' teils mit goldfarbenem Glanz-Garn.پارچه با زحمت درهم بافته شده است، گاهی با نخ براق طلایی رنگ.
Bedeutungen
1
Akkusativ
(پارچه) چیزی را در تار و پود چیز دیگری بافتن، در هم تنیدن.
- Der Stoff war mit goldenen Fäden durchwebt.پارچه با نخهای طلایی در هم تنیده شده بود.
- Alte Teppiche sind oft mit komplexen Mustern durchwebt.قالیهای قدیمی اغلب با الگوهای پیچیده در هم تنیده شدهاند.
2
Akkusativ
(مجازی) چیزی را در چیزی دیگر نفوذ دادن، آمیختن، فرا گرفتن.
- Die Geschichte ist von tragischen Elementen durchwebt.داستان با عناصر تراژیک آمیخته شده است.
- Seine Rede war von Ironie durchwebt.سخنرانی او با کنایه آمیخته بود.